داستان واقعا خواندنی


سلام دوستان عزیزم واقعا این داستان خیلی خوبه بخونین البته خودم توش یکم زیاد ویراش کردم تا جذاب باشه

نقاشی (علیرضا)بود که در کارگاه کوچک خود مشغول آموزش این هنر به شاگردان خود بود اون حتی وضع مالی خوبی نداشت ولی

با این حال با گرفتن وام به دیدن نمایشگاه ها در کشورهای دیگر میرفت البته علیرضا علاقه زیادی به نقاشی و هنر داشت

در شروع ترم جدید دختری به نام نفس به همان مرکز کانون اومد و پیش این استاد نقاشی داشت لذت میبرد البته این نفس خانوم از

خانواده ای پر نام و احترام و پولدار بود

نفس بعد از مدتی احساس میکند که حس و علاقه خاصی به علیرضا داره

بعد از چند هفته با تصمیمی مصمم پیش علیرضا میره و میگه که دوسش داره،ولی علیرضا میگه که در سطح اون نیست

با پافاشاری نفس موفق میشه پدر و علیرضا رو راضی به این ازدواج بکنه......بعد از دو سه روز علیرضا میگه فقط یه شرط دارم که نباید منو ترک کنی اگه این کار بکنی تموم عاشق هارو من نفرین میکنم!!!!!!!!نفس قبول میکنه

بعداز چند ماه از ازدواج نفس به وسیله دوستان خود از علیرضا زده میشه که چرا پول و مقام نداره!&علیرضا متوجه این اخلاق نفس میشه و بهش میگه خوشبختی تورو میخوام اگه میخوای فردا طلاق بگیریم که نفس بلافاصله قبول میکنه

فردای همون روز موقع امضا علیرضا میگه یادته گفتم اگه ترکم کنی تموم عاشق هارو نفرین میکنم؟چون دوست دارم خوشبخت بشی این کارم نمیکنم

نفس بار دوم ازدواج میکنه و تا آخر عمر حسرت اینو تو دلش داشت که چرا فقط بخاطر پول و مقام ،عشق واقعی ازخودش دورکرده


پول و اینجور چیزا برای رابطه دو دوست زیاد مهم نیست اما صداقت،عشق و علاقه،اعتماد و باور هست که واسمون نتیجه خوبی داره


[ بازدید : 391 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ دوشنبه 18 آبان 1394 ] [ 1:35 ] [ خودم ]

[ ]

ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک بهترین گوشی برای موزیک بهترین گوشی برای سلفی بهترین گوشی برای بازی راهنمای خرید تلویزیون راهنمای خرید موبایل قیمت لپ تاپ راهنمای خرید گوشی قیمت تبلت قیمت انواع تبلت لپ تاپ قیمت خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ بک لینک جوغن
بستن تبلیغات [X]